اجبار

گاهی حوصله ام که سر میره نگاهی به رمانهایی که خوندم می ندازم.. نویسنده های اماتور که اینجا و اونجا نوشته هاشون رو تبدیل به پی دی اف می کنن و تو اینترنت به اشتراک می زارن.. موضوع بیشتر اونا ازدواج اجباریه.. بله.. ازدواج اجباری حالا به اجبار خانواده یا بالاخره یه مسئله ای بوده.. حالا دختر و پسر چشم دیدن همدیگه رو ندارن ولی مجبور می شن باهم زندگی کنن.. اولش قهر و جنگ و دعوا ولی تهش همیشه به یه عشق اتشین ختم میشه...

گاهی فکر می کنم واقعا چقدر داریم بالیوودی زندگی می کنیم.. یه نیگاه به فیلمهای بالیوودی و زندگی هندی ها بندازین... چقدر واقعا در تقارن باهم هستن؟ تقریبا میشه گفت هیچی.. واقعا زندگی انقدرام گل و بلبل نیست.. واقعا همیشه پر از رقص و خونه های انچنانی نیست.. رمانهای ما هم اینجوریه.. انقدر تو زندگی هامون عشق های اتشین کم داریم که به رمان رو میاریم.. انقدر این ازدواج های اجباری اخرش به طلاق و نفرت ختم شده که تبدیل به عشق شدنش رو فقط تو رمانها داریم میبینیم..

و یه چیز دیگه هم متوجه شدم..

فرشته نجات... همیشه یک فرشته نجات وجود داره که میاد و همه تیرگی ها رو کنار می زنه و طرف رو از بدبختی و فلاکت نجات میده.. این دیگه فاجعه اس..

خواننده این رمانها من نیستم.. شما نیستید.. هزاران دختر نوجوون هم اینا رو می خوونن.. هزاران دختر احساساتی..هزاران دختر رویایی.. ته همه این خوندن ها چی میشه؟ هیچی.. به اینکه ملکه ذهن همه این دختر ها میشه که اصلا لازم نیست خودشون برای زندگی خودشون تلاش کنن.. اصلا لازم نیست دووندگی کنن.. اصلا لازم نیست به خودشون زحمت بدن.. فقط کافیه یه پسر پولدار و خوش تیپ گیر بیارن و مخش رو بزنن.. خلاص.. تموم شد.. به همه ارزوهاشون می رسن.. و اگر گیر نیاوردن.. تمام دنیای این دخترها به هم می ریزه.. تمام رویاشون سیاه میشه.. بعضی ها شاید بفهمن چه رو دستی خوردن و بعضی ها ممکنه نفهمن..

من کاری با این نویسنده ها ندارم.. من به دنیای رنگی خودمون نگاه می کنم.. به دنیای رنگی هم نوعهام.. که گاهی چقدر یک مرد خانه... یک شاهزاده سوار بر اسب.. یک شوالیه شجاع و یک به قول هم دوره ای هام میستر دارسی بخش اعظمش رو به خودش اختصاص داده.. و چقدر اینها نمود بیرونی دارن..

گاهی با خودم فکر می کنم انقدر که ما رویاهامون رو با مرد خانه مون به اشتراک می زاریم ایا پسرها هم شاهزاده خانومی برای خودشون دارن؟ دنیای رنگی اونا هم داخلش دختری زیبا با موهای افشان در باد هست؟

/ 9 نظر / 5 بازدید
حسین

بله که هست ما هم رویای خودمون رو داریم حداقل من یکی که دارم

اینترسرا

سلام با احترام سايت اينترسرا افتتاح شد --- اينترسرا سراي اينترنتي شماست به رايگان کالاها محصولات توليدات خدمات و اخبار خود را منتشر کنيد بازديد بيشتر مزيت ما خواهد بود عضويت آسان - ثبت محصول آسان - ارتباط با سايرين - نشر اخبار و ... ممنون از حضورتون www.intersara.com info@intersara.com

آدرینا

بسی جوووون پسر جماعت عمرا احساسات داشته باشه هرچیم براش ازاحساست خرج کنی بیفایدس فقط فقط فقط توخالی میشی واون اشباع آخرم میگه نمیخوام هیچی رو ن عشق ونه محبت ونه دوست داشتن وتومیمونی ک تبدیل ب یک مرده متحرک شدی خالی ازهرنوع عاطفه

لیلی

خیلی وقت رمان نخوندم ولی به قول تو چرا همه زندگی دخترها بنده یک شاهزاده با اسب سفیده؟ یعنی دخترها دغدغه دیگه ای ندارن؟

محبوبه

هست اما نه به اندازه خانوما البته به نظر من. واي من قديما خيلي رمان هاي احساساتي ميخوندم و الان مثل چي پشيمون هستم.

ادیسه

خیلی دوست داشتم این متنت رو. . . خیلی خوب بود [لبخند]

اندراحوالات ما3نفر

سلام عزیزم ... من ندام مامان متین کوچولویه 9ماهه ... دوسال میشه که ازدواج کردم ... قبلا یه وبلاگ مجردی داشتم اونو فرت کردمو این وبلاگ متاهلانه رو زدم ... از طریق وبلاگ محبوبه جان " نُت های زندگی بانوی مردادی " رسیدم به وبلاگت ... خوشحال میشم باهم دوست بشیم :)

خانوم پینکی

چقد این فکرتو دوس دارم....منم موافقم من خودمم داستان مینویسم اما همیشه داستانش خیلی تلخن خواننده هم ندارن یعنی به کسی نمیدم بخونتشونواسه دل خودم مینویسم