جوگیر

چقدر بازگشت به اغوش خانه و خانواده بعد از امتحانات خوبه...

البته به یمن این بازگشت وارد اشپزخونه شدیم و تصمیم گرفتیم تهش رو بسابیم .. پاچه ها رو داریم بالا و جوگیرررررررررررررررر شروع کردیم به سابیدن.. اولش فقط ریکا بود بعد پودر لباسشویی اضافه شد.. در راستای اینکه می خواستیم دیگه حق خودمون رو در جوگیری تمام کنیم جوهر نمک رو هم اضافه کردیم که الان ته اشپزخونه داره برق می زنه ولی این گلوی لامصب ما داره خودش رو می کشه... هیچی دیگه..

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد

که رحمت بر ان تربت پاک باد..

سگ پاچه ادم رو بگیرد

از ان به که جو اونو بگیرد

می بینید که شاعر هم شدیم اینا همه اش از مزایای برگشت به اغوش خانه و خانواده اس.. هعی... یعنی الان فقط فنجون چایی جلومه هی دارم ازش یه قلوپ می خورم.... برم یه خرده المانی نازنین بخونم که کلی عقب افتادم...Reading a Book

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

من چیزی ام بگم یا این نگاه کافیه؟[خنثی]

لیلی

جوگیرجان میشه یه کم از این حس و حالت رو به من تنبل هم بدی؟

ادیسه

آلمانی خیلی مهمه [نیشخند]

شیدا

چرا آشپزخونه را فرش نمی کنید ؟؟ !! ی ذره فرش بندازید تو ش که دیگه نیاز به شستن و ساییدن نداشته باشه دیگه .

شیدا

اولا خسته نباشی هم از امتحانات و هم از شستن آشپزخونه ثانیا چرا آشپزخونه را فرش نمی کنید ؟؟ !! ی ذره فرش بندازید تو ش که دیگه نیاز به شستن و ساییدن نداشته باشه دیگه .

سارا

سلاممممممممم بر بانوی جوگیر...احوالات شما؟[قلب]

البرز

خوبه حالا کار به کنده کاری و بیل وکلنگ و... نکشیده![نیشخند]

خانوم میم

کولاک کردی کهههههههه[نیشخند] تا باشه ازین بازگشتا باشه[زبان] خسته نباشی حسابییییییی

آدرینا

عاشق اینهمه انرژی موجود درپستاتم ایشالا همیشه اینطرباشی،ب زودی بابت ترجمه مزاحمت میشم

مریم بانو

می دونستی همیشه عاشق این نوشته های پر تصویرت بودم[چشمک] آخه دختر کسی بهت کار نداره هم خودت میری تو مود بشور و بساب شدید؟ خسته نباشی[بغل] راستی! مقدمت به آغوش خانواده هم گرامی[چشمک]