شب پاییزی

می دانی عاشق چه هستم؟

 

عاشق یکی از ان شبهای پاییزی که باهم می زنیم بیرون.. از کنار مغازه ها می گذریم.. شاید قصد خرید نداشته باشیم ولی جلوی هر کدام می ایستیم و به ویترین زل می زنیم.. مرد خانه ام دستانش رو داخل بارانی مشکی اش فرو  کرده و از دهانش بخار بیرون می اید.. 

نگاه کن اون کفشو؟ *اونو کی می پوشه اخه...

چقدر اون کیف قشنگه؟*می خوایش؟ نه کیف زیاد دارم...

وای اون بلوزو ببین.. چه نازه..

این پلیور بهت میاد.. می خوای بریم تو امتحان کنی؟

و من محو انعکاس نور ویترن ها در چشمان مرد خانه ام شوم... محکم تر بازویش رو بچسبم و ریه هایم را پر کنم از حس خوب امنیت...

 

  • دلم برای این پستا تنگ شده بود... شما چطور؟
/ 13 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سما

ما نیز هم[نیشخند]

لیلی

یعنی مرد هم اینقدر خرید دوست؟ یعنی همچین مردی پیدا میشه؟

کیانا دخترشهریوری

نه من دلم تنگ نشده بود.راستش من روزانه خونی دوست دارم.یعنی خوندن روزانه های معمولی زندگی.عاشق روزانه های سیندی هستم.شادی هم ک کلا بیخیال نوشتن شده.و همچنین روزانه های تو مثلا اون پست دکتر رفتن خانم والده.کلا پست تخیلی دوست ندارم.هرکی یه سلیقه ای داره مگه نه.[خجالت]

نیکادل

بلللللللللللللللللللللللللللللللله تنگ شده بود مرد خانه ی با سیبیل مهربون ولخرج دوست داشتنی

بهزاد

به همین خیال باش ! باهات میاد بیرون و میگه اینو بخر و اونو بپوش این بهت میاد اون قشنگه !!!! نه بابا این خبرا نیست وقتی هم خودت سالی یک بار چیزی بخری او اعصابش خرد میشه

ساتراپ

امنیت درکنارمردخانه...چیزخوبیه این ارامش و امنیت...می فهممش چون دارمش..خیلی خوبه...

ادرینا

سلام عشقم ایمیلتو چک کن

سیندی

من عاشق این میدانی عاشق چه هستما هستم.

بهار

1 2 3 ازمایش می کنیم