فینال

دیشب ما مهمونی افطار داشتیم... بگم چند نفر؟ بگم بگم؟؟ سی و چهار نفر.. سه روزه که داریم عین چی کار می کنیم... سفره افطارمون تشکیل شده بود از: سوپ خامه ای.. بیف استراگانف.. پلو.. خورش هویج (بهار سلامنیشخند) و خورشت بامیه... بعلاوه سااد و سبزی خوردن و و مخلفات... بعد اینکه سفره رو جمع کردیم و ظرفا رو شستیم و به مهمونا رسیدیم نوبت فوتبال شدم... کلا دو دسته شده بودن تو خونه:

1- کسایی که فوتبال دوست ندارن و طرفدار ارژانتین بودن..

2- کسایی که فوتبال دوست ندارن و طرفدار المان نازنین جیگر بودنقلب

کل کل ها شروع شد.. بعد فکر کنین المان تا می رفت نزدیک دروازه ارژانتین خیلی ریکلس می گفتیم: اره بابا گل می زنیم.. بیا.. این یکیش..خنده

اون گلی که ارژانتین زد و افساید شد.. سر اون کاسپر پسر بزرگ مت کنار من نشسته بود و با صدای بلند سه بار گفت :گل.. گل..گل..

من کاملا خونسردی خودم رو حفظ کردم ولی وقتی پرچم کمک داور رو دیدم که بالاست انگار دنیا رو بهم دادن.. منم سه بار داد کشیدم: افساید.. افساید.. افساید..

خداییش تنها اون موقع دلم به حالشون سوخت.. خیلی طفلی بودن..

ولی تماشای فوتبال خیلی بده.. من تا اخرش داشتم از اضطراب می مردم..یعنی قلبم تو دهنم بود.. بعد بابا و خانم والده هم تو نشیمن خوابیده بودن یعنی یه طرفم خانم والده بود یه طرفم بابا.. گوتزه گلم که گل زد دستم رو گرفته بودم جلوی دهنم و بپر بپر می کردم.. انقدر خوشحال شدم.. انقدر تو چشمام اشک جمع شد.. مخصوصا انگلا رو دیدم که بلند شد و تیمش رو تشویق کرد.. یعنی ذوق کرده بودما... بعدشم که سیل تبریک و اس ام اس بود که به طرفم سرازیر شد..نیشخند یعنی احساس غرور می کردم.. مت می گفت همون موقع گفتیم الان عروسی بسامه اسخنده.. به هر حال بازی خیلی خوبی بود..

 

 

 

  • اینجا جاش نیست بگم چون دوست ندارم حس خوب این پستم از بین بره ولی واقعا متاسفم برای بعضی از مادرا... واقعــــــــــــــــــا متاسفم... تو یه پست دیگه شرح می دم..
/ 9 نظر / 6 بازدید
بهار

اوووو شما چه با هیجان دنبال می کردین! حالا خونه ما: بابا خواب خان داداش:تلویزیون و خاموش کنید می خوام بخوابم مامان: می خواد فوتبال ببینه خان داداش :فیناله؟آلمان و مکزیکه؟ من:[خنثی] مامان:نه مسی بازی می کنه بعد رفت خوابید بعد خان داداش یه ده دقیقه نگاه کرد دیدم صدای خروپفش بلند شد منم که کلاااا برام مهم نبود کدوم تیم می بره بازی آلمانم که اصلا نگاه نکرده بودم تا حالا. یکم نگاه کردم دیدم نههه هردوتاشون مزخرف بازی می کنن اسپانیا واقعا تو جام جهانی قبل عالی بازی می کرد دیگه از بازیشون نا امید شدم دیدم از قیافه المانی ها هم بدم میاد مخصوصا اون دروازه بانشون همین جوری انرژی منفی می فرستاد دیگه به این نتیجه رسیدم آلمان برنده نشه بهتره[خنده] حالا کارایی که هنگام تماشای بازی فوتبال انجام دادم: سوهان کشیدن ناخونام ، نت گردی تو اتاق بغلی ، چرخ زدن تو خونه همین جوری الکی دیگه آخراش داشتم عصب می شدم که باباجان! چرا اینقدر طولانی شدهه ؟چرا تمام نمی شهههه! حالا انگارم چاقو گذاشته بودن رو گلوم که حتما بیا بشین فوتبال نگاه کن [خنثی][خنده] دیگه به سلامتی تموم شدد و خلاص شدم

محبوبه

یعنی وقتی بردیم من همراه شوهرم کل خونه میزدیم و میرقصیدیم تا این حد خوشحال بودم.

آدرینا

سلام بسی مبارک باشه لدفا دستور سوپ وبیف استراگانوف بذار

حسین

بسامه من آخرش این بهار رو میکشم حالا ببین کی گفتم

خانوم میم

به به بسامه خانوم خوشحاله، تبریکککککک واسه بردتون[هورا] عزیزم خون کثیفتو آلوده نکن....مادرن دیگه[نیشخند]

بهار

[خنثی]

لیلی

من اصلا تحمل همچین هیجانی رو ندارم. در جمع فوتبال دیدن که واقعا اعصاب می خواد. چرا پست هات مثل سریال شده. همه اش در پست بعد شرح داده میشه؟

آدرینا

سلام بسی جووون یه سوال بنظرت آدم مدرک آیلتس بگیره خوبه یاکارشناسی ارشد زبان؟؟؟لدفامزایاومعایب آیلتس بگو سوال دوم اینکه دانشگاه علمی کاربردی ارشدزبان داره؟؟؟

خانوم میم

گفتی تو پست بعد شرح میدم ما بی صبرانه منتظریم، شرح بده دیگه[نیشخند] راستی احساس میکنم از کامنت قبلیم ناراحت شدی...این یه اصلاح بود بین منو دوستام...منظورخاصی توش نیس[قلب]