تیش عیش من...

گاهی وقتا میشه همه چی برای عیش و خوشحالی تو مهیاس.. 

پول

وقت ازاد

ذوق و شوق

مغازه های جورواجور

خلاصه همه چی...

بعد یهو یه مشکلی این وسط پیش میاد که اصلا بزرگ و غیرقابل حل نیست ولی خیلی شیک کاسه کوزه ات رو می ریزه به هم...

امروز وقتی داشتم از کلاس برمیگشتم تصمیم گرفتم یه سر برم فروشگاههای اطراف خونه مون یه گشتی بزنم شاید یکی دو قلم جنس خریدم و چند تا دیگه برای بعدا نشون کردم.... چشمتون روز بد نبینه... انچنان دستشویی منو خفت کرد که از ورودی مجتمع تا در دستشویی نفسمو نگه داشته بودم نریزه... (ابرومو می گم بابانیشخند)...

و این چنین شد که عیش ما تیش شد...

/ 9 نظر / 44 بازدید
حسین

عجب دوران سخه رو سپری کردی[خنده] بین راه دستشویی عمومی یا پارک یا مسجد نبود؟

زی زی

ولی من از رو نمیرفتم. برمیگشتم دوباره دور میزدم. خرید میکردم [عینک]

مریم بانو

[نیشخند] عجب موقعیت افتضاحی. خوب بعدش میتونستی خرید کنی دیگه! نمی شد؟ اما خدائیش حس بدیه همچین مواقعی!!!![چشمک]

لبخند

اوه اوه امان از این فشار دستشویی[نیشخند]

ارکیده

سلام بسامه جونی[ماچ] یعنی اینقده خندم گرفت این پست رو خوندم گیاممممت[قهقهه] آخه تصورش خیلی قشنگه که داری با عجله میری برسی به یه دسشویی [شیطان] یعنی برای منم پیش اومده وقتی راحت میشدما اینگاری چشام وا میشد وتازه متولد میشدم باور کن جدی میگم چرا میخندی خب[زبان]

محبوبه

از این اتفاقا واسه منم افتاده [خنده]

زن کمانگیر

آی گفتی آدم دور از جون کوفتش میشه دیدم که میگم ها

آلیس

امان از این درد بی درمان که خود خدا میدونه چه مکافاتیه

زن کمانگیر

اتفاقا من او کلینیک هایی که میگی رو رفتم. گفتن دستشویی مال پرسنله