رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
پایان امروز...

امروز هم تموم شد.. الان من و خانم والده موندیم یه ویرانه باقی مونده از جنگ 100 کیلو سبزی و 20 کیلو کلم و هویج...

من که اصلا دست نزدمنیشخند.. طبق التیماتوم بابایی خوب و نازم کسی اصلا بهم نگفت دست بزن... خانم برادر که کلی مهربون شده بود... دیدید اگه دعوا نکنم کاری راه نمی افته؟...

فعلا بعد از یه دوش حسابی خیلی خسته ام.... یه عالمه وبلاگ نخونده دارم که می خونم و نظرات رو می زارم برای یه وقت دیگه... دوست ندارم نظرات بی خود بدم...

خمیازه فعلا بایی

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۱٤ساعت۱٢:٢٢ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()