رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
اعتراف

یکی از بزرگترین اعترافات من اینه که من به هیچ عنوان ادم بیان کردن نیستم....نه بیان کلامی نه بیان نوشتاری و نه بیان احساسی...

به هیچ عنوان نمی تونم حرف دلم رو بگم و بنویسم یا احساساتم رو اونجوری که باید بروز بدم.... همیشه واژه کم میارم.. همیشه اونجایی که باید شروع کنم به حرف زدن حرف کم میارم... هیچ وقت یاد نگرفتم اونجوری که باید حق مطلب رو ادا کنم... نمی تونم دلداری بدم و بگم اه بابا بی خیال... اصولا ادم مناسبی نیستم برای اینکه بشینی تا ازش دو کلوم حرف یاد بگیری....

البته اینو بگم که خوشبختانه دوتاگوش نیمه شنوا دارم ولی خوب... اینا کافی نیست...

واقعا گاهی غبطه می خورم به حال اون ادمهایی که با دو کلمه حرف ادمو اروم می کنن... من که اگه طرف کنارم باشه بیشترین کاری که می کنم اینه که طرف بغل کنم و محکم به خودم فشارش بدم... حالا فرض کنین این ادم پشت تلفن چه کاری می تونه بکنه....

گاهی واقعا از دست این ناتوانی خودم حرصم میگیره....

 

  • امروز کادوی ممول و زن کمانگیر هم به دستم رسید.. کلا ذوق مرگ می شویییمنیشخند
  • اگه باهام حرف زدید و من بیشتر اوقات سکوت کردم فکر نکنین حوصله تون رو ندارم... خودم از اینکه واژه ای برای دلداریتون پیدا نمی کنم عذاب وجدان دارم....
+نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٥ساعت۱۱:٠٧ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()