رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
دوست زندانی..

دیشب پت و مت و اخوی محترم همراه عمه ها شام مهمون ما بودن... سر ظهر با بابا رفتیم یه چند قلم جنس بخریم که بابا یه اقایی رو دید و شروع کرد حال و احوال پرسیدن و اینا... یه اقای خیلی خوشتیپ و شیو و اینا... بعد از خداحافظی از بابام پرسیدم این کی بود؟...

گفت همکلاسیش بود تو فلان مدرسه و اینا (تقریبا دوره ابتدایی...).. بعد اینکه یه قاچ.اقچی بزرگ بوده و گرفته بودنش و سی سال بیشتر تو المان زندان بوده...

فککککک کنین.. سی سال المان زندان بودهخوشمزه.. 

 

  • زندانم بری تو المان... به خدا سعادت می خوادخنده
  • فقط خواستم بگم یه همچین دوستایی داره بابای من..قلب
+نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٠ساعت۳:٤٩ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()