رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم

منم مثل همه دخترهای سرزمینم...نیشخند عشق خرید دارم.. ولی مغازه های دلخواه من برعکس همه دخترهای سرزمینم بوتیک و لوازم ارایش و کیف و کفش نیست.. البته نمی گم اینا رو دوست ندارم خیلی هم خوشم میاد ولی خوب اینا در درجه دوم قرار داره...من عاشق دوجور مغازه هستم....

 

  • اولیش لوازم التحریری و کتابفروشیه... یعنی این مغازه منو مست خودش می کنه... من عاشق اینم که تو یه کتابفروشی بزرگ ول بشم... یعنی همش این کتابو بردارم اون کتابو ورق بزنم از این کتاب یکی دو سطر بخونم.. این خودکارو بردارم اون خودنویس و امتحان کنم انواع پاک و مداد داشته باشم.. پوشه و برگ A4 و جامدادی و سنجاق و استیک و کلا همه چی... یعنی منو بفرستن تو یکی از این فروشگاهها بعد یه هفته بیان دنبالم... قلب
  • دومین مغازه... میوه و سبزی فروشیهخجالت.. یعنی این سبزی های تازه و معطر انرژی بهم می ده گیامتتتتتتت... یعنی اصلا نمی تونم توصیف کنم.. دسته های گشنیز و تلخون و شوید و بزارم یه گوشه... بوی فلفل دلمه ای که غوغا می کنه.. با بوی هویج و خیار و گوجه مست می شم...  واییییییی کاهو و کلم رو که نگوووو چه می کنه با روح و روان من..(این تیکه رو با لحن عاد.ل ففردوسی پور بخونین).. پرتقال سیب و هلو... خدای من... من حتی عاشق سیب زمینی و پیازشم هستم... لیمو ترشششخوشمزه.. به به... کدو و بادمجون... مخصوصا اون کوچولوهاش برای ترشی و قیمه بادمجون... دیگه دیگه.. وای انگور.. نعنا یادم رفت.. ترب.. شاهی..موززززز.. یعنی چی میشه این مغازه دارهای محترم بهم چیزی نگن اونوخ من دو ساعتی تو مغازه شون ول باشم؟؟ چرا زودی می خوام رام بندازن و منو از لذت دنیا محروم می کنن؟؟
این الان صدای شیکم شما بود؟؟نیشخند.. در راستای پست قبلی بگم.. چیز مهمی نیست ها.. به این پرت شدن های ناگهانی من عادت می کنین.. من همینجوری ام..
در راستای این پست هم اصلا نگران نباشی.. من چیم به ادمیزاد رفته که... بعد بگین بسامه شما نرمالیزبان
نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱۸ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ توسط بسامه نظرات () |