رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
عید قربان مبارک...

عید قربان.. عید بزرگ همه مسلمانان رو بهتون تبریک می گم...

ایشالا که سعادت زیارت خونه خدا نسیب همه بشه...

 

الان من فوقالعاده خسته نشستم و دارم همزمان لاکمو پاک می کنم و پست می نگارم تا پاشم برم یه دوش بگیرم واسه فردا...

میوه ها رو می خواستم بشورم که دیدم واقعا حال ندارم بمونه واسه فردا....

امشب اولین شبیه که تو اتاقم می خوابمنیشخند اخه شبهای دیگه بخاری اتاقم روبه راه نبود منم سرمایی...پیش بابا و خانم والده می خوابیدم...

یعنی امشب خانم والده ازم کار کشیدهااااااا... کار کشیدهاااااااااا...

راستی کتابام پیدا شد...مرسی دوست جون...پست مخاطب خاص هم به خاطر تشکر از همین دوست جون بود که برام پیداشون کرد... واقعا بعضی ها انرژی مثبت هستن...

اها.. راستی یادم رفت بگم...

در یه اقدام انحتاری دیگه بلایی رو که اول بهار سر لباسام اورده بودم تو اسباب کشی سر کفشام اوردم... الان با این هوای سرد و بارانی تبریز با بارونی و صندل میرم بیرونمژه

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٥ساعت۱٢:۳٦ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()