رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
امشب

امشب به عادت گذشته نشستم پای سام... با کاسه کاهو و روغن زیتون.. نشستم و وبلاگ خوندم.. فیلم دیدم.. ترجمه کردم و باز وبلاگ خوندم.. الانم دارم وبلاگ می نویسم.. با خودم فکر می کنم عجبا.. داره اون عادتهای گذشته میاد سراغم.. با این تفاوت که جایگاهم از اتاق اومده پشت کانتر اشپزخونه... نمی دونم چرا دیگه نمی تونم اتاقم رو تحمل کنم.. کوچک هست ولی خوب جاداره ولی یه جورایی دیگه نمی تونم اتاق رو تحمل کنم.. منی که عاشق جاهای بسته بودم الان نفسم تنگ میشه.. فکر می کنم دیگه به درجه ای از عرفان برسم که برم بالا پشت بوم اتراق کنم...

الان داشتم وبلاگ می خوندم.. وای خدا.. انگار هزار سال گذشته..

+نوشته شده در ۱۳٩٥/٩/٤ساعت٩:۱٧ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()