رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
کار عبث

اصلا به نظر من ترجمه کار بسی عبث و بیهوده ای است... از ان عبث و بیهوده تر اینه که بخوای یه ترجمه از نوع ترجمه گوگل ترنسلیتی رو ویرایش کنی{#emotions_dlg.e8} یعنی کار این وحشتناکتر؟ دوبرابر ترجمه کار و انرژی می بره.. همین بهار خانم شاهده من چقدر عذاب کشیدم.. اصلا کمرم داشت می شکست از بس پشت این میز قوز کردم و ترجمه رو ویرایش کردم...  کثافت... حیف قبلا هزینه اش رو بهش گفتم و نمیشه بیشتر بگم وگرنه ازش یه پول تپل می خواستم... 

برای اولین بار تو عمرم می خوام برم کل این پول رو خرج کنم.. برای خودم.. یعنی همیشه نقشه می کشیدم و می گفتم مثلا اینقدرش رو نگه دارم.. اینقدرش رو پس انداز کنم ولی در مورد این پول تا قرون اخرش رو خرج می کنم.. یعنی هزار تومن مونده باشه می رم باهاش شکلات می خرم و می خورم نمی زارم یه خرده اش بمونه.. شاید دلم یه خرده خنک بشه.. وای کمرم خشک شدا.. انقدرم تایپ کردم که نوک انگشتام داره می سوزه

یه بلوز بافت دیدم.. اگه اونو نفروخته باشه اونو می خرم.. اگه فروخته باشه می رم یه کت می خرم.. دعا کنین اونو نفروخته باشه..

باید یه سری هم به خیابون ابرسان بزنم اینجا و دو سه قلم کرم اینا بگیرم.. یکی شیمر کرم پودری که خیلی تعریفش رو می کنن.. اون یکی هم کرم دور چشم برای خانم برادر که خیلی وقته گفتم براش می خرم و نخریدم.. باید برم براش بخرم.. ایشالا اگه یه خرده از پولم رو تصویه کنن می رم برای خودم بوت و مانتو هم می خرم.. خیلی دلم مانتو می خواد..

وای من چقدر از خرید گفتم.. اهان.. بزارید اینم بگم..

تو پست قبلی گفتم من سفر ترکیه می خوام... بله.. مت اینا دارن هفته بعد می رن ترکیه.. سه چهار روز.. بعد من که شنیدم شاد و خوشحال گفتم منم بیام؟ گفت بیا.. گفتم اخه ماشینتون جا میش؟ گفت عمه خانم و کاسپر نمیان.. تو بیا... بعد گفتم اره میام تو راه به بچه ها هم کمک می کنم... بعد یهو فهمیدم اونا با دوستاشون می رن.. بعد من با اونا راحت نیستم.. یعنی راستشو بخواین من می خواستم ترکیه که می رم دیگه حجاب نزارم ولی با وجود پدرشوهر مت و دوستاشون دیگه خجالت می کشم.. ترکیه هم که با حجابش بهم نمی چسبه.. والا.. اینجا به اندازه کافی روسری می چسبونیم کف سرمون... بعد که گفتم نمیام بابام برگشت گفت تو نمیری؟ من می رم..{#emotions_dlg.e47}{#emotions_dlg.e31}

و بدین سان بود که ترکیه ما ماسید.. اصلا نمی دونم چرا خدا دعاهای منو می شنوه ها ولی در مورد دیگران براورده می کنه... خدااااااا خدااااااا من گفتم من برم ترکیه.. من برم ترکیه .. بابام چرا داره میره؟ تازه می خواد برگرده بره رودبار برای خرید زیتون هرساله مون... این چه وضعشه اخه...

حالا خدا رو شکر که کمی پول رسید دستم می تونم برم عقده هامو خالی کنم یه خرده.. پوففففففففففففف

+نوشته شده در ۱۳٩٤/۱۱/۱٤ساعت۱٠:٥٧ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()