رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
سلام

اووووووووو.. اینجا رو چه گردو خاکی برداشته ها... چند وقته اینجا نیومدم.. خیلی وقته مگه نه؟

اره خوب خیلی وقته..

ایشالا هفته بعد می رم یه سر اون شهر نفرین شده منحوس برای انجام کارهای فارغ التحصیلی.. اصلا یاد اتوبوس سواری که می افتم می خوام بمیرم... یعنی من لازمه بگم 10 ساعت بشین برو و 10 ساعت بشین بیا چه پدری ازم در میاره؟؟ اصلا متنفرم. ولی خوب دیگه مجبورم.. ایشالا که زودتر انجام شده من برم دیگه دور اونجا رو خط بکشم.. شهر مرضضضضضضض..

دیگه اینکه هیچی.. ماشالله اختلافات خانوادگی که دست از سرمون برنمی داره... اخوی محترم باز زده به سرش داره هی الدرم بلدرم در میاره.. واقعا یه جاهایی کاری می کنه که می خوام با نهایت قدرت بزنم تو سرش ...

از این طرف چهارشنبه هفته اینده هم دعوت شدیم عروسی دختر برادرشوهر پت.. بعد چی؟ عمه بزرگه شروع کرده گه چرا نوه منو دعوت نکرده؟ چرا عروس و پسر منو شام دعوت نکرده.. گیر داده به پت که باید بگی دعوتشون کنن.. پت بیچاره هم می گه بابا من نمی تونم بگم بگین نوه عمه منم بیاد.. چطوری بگم اخه؟ دوتا پاشو کرده تو یه کفش که نه بگو.. باید بگی.. اصلا اوضاعی داریم..

فعلا برم.. بازم میام..

+نوشته شده در ۱۳٩٤/٧/۸ساعت۳:٥۳ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()