رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
نکبت زندگی

امروز تو بهبوهه درسی که داشتم می خوندم یهو دیدم موبایلم زنگ زد.. به شماره نگاه کردم دیدم نمی شناسم.. شماره موبایل بود با اولش 0901.. خواستم جواب بدم یهو یادم افتاد اووووووووووووو این کیهههه... همونجا ریجکت زدم...

بعد داشتم می رفتم سر کلاس دیدم بی خیال نشده دوباره زنگ زد.. اینبار رسما ریجک کردم که هیچ شماره اش رو هم فرستادم لیست سیاه موبایلم.. بزار تا دنیا دنیاس هی زنگ بزنه بهم.. اه اه اه.. دختره نکبت..

گاهی با خودم فکر می کنم من چطوری به این دختره اجازه دادم وارد زندگیم بشه و اونهمه ازم استفاده بکنه... یعنی روزهایی بوده که زنگ زده بابت یه کار بی ارزشششششششش کله منو خورده و من لای منگنه براش انجام دادم انوقت یه روز که حال نداشتم و بهش گفتم خوب بابا خودت انجام بده شدم گوشت تلخ.. باورتون می شه؟ اصلا هر اتفاقی که تو کتابا می گن برای من اتفاق می افته...

رسما دم این یکی رو هم گرفتم و از زندگیم انداختم بیرون.. ببخشید سنگدلیه ولی من کاری به این ندارم که مامانش سه ماه تمام از خونه زد بیرون و خبری ازش نشد.. کاری ندارم که ایشون وقتی دوست پسر داشت با پسرداییش ازدواج کرد و دو ماه بعد طلاق گرفت اونم در سن 17 سالگی.. به من هیچ ربطی نداره که دوست پسرش ولش نمی کنه هر شب مست می کنه میاد در خونه اینا.. 

(بدبخت خیلی متوهم بود.. خیلی.. واقعا برای خودم و جیبم متاسفم که گاهی پولهای بی زبونم رو می ریختم تو حلقوم بیشرفش..)

درس خوبی شد برام... الان خیالم اسوده تره.. راحتم اصلا..

+نوشته شده در ۱۳٩٤/٢/٢٤ساعت۱٠:۱۸ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()