رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
حوصله..

ای تف تو ذات این پرشین که من هر وقت اومدم یه چیزی توش بنویسم صفحه اش رو نیاورد.. هی ارور داد.. اون زمانی هم که حوصله نوشتن نداشتم عین ساعت سوئیسی کار کرد..

اقاجان شما تاحالا از من شنیدید که من بتونم روزهای تعطیل بشینم تو خونه و عین بچه ادم کارای عقب مونده ام رو انجام بدم؟ نه خداییش شنیدید؟ اصلا من ادمی ام که عمرا نباید بزارم کارم عقب بیفته یعنی اگه بیفته دیگه تمامه... می مونه واسه زمانی که عرب نی انداخت.. دیگه جون می کنم تا انجام بدم.. نتبجه این شد که حتی 10 درصد کارای عقب افتاده ام انجام نشد.. البته دلیل اساسی اش هم این بود که تو اون سه روز تعطیلی دو روز و نصفی رو پوریا اومد خونه ما و همه چی رو به کامم زهر کرد.. اصلا یه شب درست و حسابی هم نتونستم بخوابم.. حالا مگه پسرک از جلوی سام سام بلند می شد من یه ایمیل چک کنم؟ عین برق گذشت و من اصلا کاری انجام ندادم.. الان منتظر هفته بعدم که یه تعطیلی هم اونجا بیفته بتونم کارامو انجام بدم.. هر چند می دونم که باز اتفاقی نمی افته..

یعنی من اگه اون تیر لامصب رو می دیدم اصلا نمی مردم..

بچه ها دعا کنید این دفاع لعنتی هم بگذره یه نمره قبولی بگیریم تموم بشه بره این دانشگاه مزخرف مضحک که منو منتر خودش کرده.. اصلا شب و روز ندارم..

از همین الان قسم می خورم دور دکترا تو ایران رو خط بکشم.. با این اراجیفی که به خوردمون می دن.. اشغالا. با دانشگاههای اشغالترشون..

از هفته بعد هم کلاس زبان المانی نازنین رو یه مدتی تعطیل می کنم تا به درسام برسم.. دعا کنین بچه ها..

+نوشته شده در ۱۳٩٤/٢/۱٩ساعت۱۱:٠۳ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()