رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
ادامه سرماخوردگی من

یکی از مهمترین چیزهایی که باید در مورد من بدونید اینه که من ادمی هستم بسیار بد مریض.. خیلی ها... خیلی.اصلا مریض که میشم دیگه تموم شد.. از سردرد بگیر تا نک و ناله.. ابریزش بینی رو گفته بود بهتون؟ دیگه اخرشه.. دماغم کنده شد به خدا.. اصلا هم حال ندارم یکی بهم بگه اشکالی نداره مریضیه دیگه.. اعصابم بد بهم می ریزه.. بزرگترین شانسی هم که تا الان اوردم این بود که کلاسم کنسل شد و من از عصر شنبه تا به الان و انشالله تا بعدازظهر چهارشنبه میهمان خانه گرم و نرم خودم خواهم بود.. 

حالا فکر کنید در ادامه بدمریضی من نزدیکهای اذان صبح از خواب بیدار می شم و دیگه هیچ جوره خوابم نمی بره... تا اذان رو بگن و تموم بشه یه خرده غلت بخورم و بعد بخوابم تا ساعت8..

متاسفانه یه چیز بدتر هم هست که این سرماخوردگی خر به اولین جایی که حمله می کنه تارهای صوتیمه.. یعنی صدا از همان لحظات اولیه میشه صدای کلاغ و تا برگرده به صورت اصلیش دست کم یه ده روزی طول میکشه.. هیچی دیگه.. همینمون مونده که سر عید صدای کلاغ هم بدیم..

نزدیکه عیده ولی کسی باورش میشه من اصلا حس عید ندارم؟ اصلا انگار نه انگار که داره عیدی میشه.. حالا جالبش اینه که که احساس اشتیاق بچگی هم یادم نمیاد.. یعنی همه اش فکر می کنم از همون بچگی انقدر بی ذوق و قریحه بودم.. واقعا بودم؟

+نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/۱٢ساعت۱٢:۱۱ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()