رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
 

اووو... ببینید من چند وقته ننوشتم اینجا..

خوب در مورد کمک اول تشکر کنم از لیلی جونم که حسابی از راه درو زحمتش دادم و دوم تشکر کنم از ممولی گلم که انقدر زحمت منو کشید...

خوشبختانه انالیز انجام شد و درحال نوشتن تحلیلا هستم که خوب با توجه به داده هایی که دارم تحلیل خیلی راحته..دارم می نویسمش.. فقط استرس این تعداد کلمه داره منو می کشه.. هی تند تند حساب می کنم ببینم چندتا کلمه باقی مونده.. بدبختی گیر کردیما..گریه

تازشم باید یه سفر هم برم به اون شهر نفرین شده.. انقدر که حالم از اون شهر به هم می خوره از هیچ چیز نفرت ندارم... شگفتاااااا (به قول پریسا).. حتی از بزرگترین قاتلا هم به اون اندازه متنفر نیستم.. اصلا حس تنفری که اسم این شهر در من ایجاد می کنه هیچ چیز دیگه ای ایجاد نمی کنه... الانم فکر اینکه من انقدر راه رو بکوبم برم اونجا اصلا دیوانه ام می کنه ولی چاره دیگه ای ندارم.. مجبورم.. می فهمین مجبور..

حالا شما دعا کنین که من کارم درست بشه.. یعنی کارم درست بشه ها به جان خودم به همه تون یه چیزی کادو می دم..

خیلی دوستتون دارم.. بازم حرفی داشته باشم میام می نویسم.. دعا کنین با خبرهای خوش برگردم.. با خبرهای خوب خوب..

+نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/٢۳ساعت۱٢:٢٧ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()