رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
امروز

کمی حوصله ندارم.. نیاز شدیدی به قدم زدن پیدا کردم.. با یک خروار کاری که سرم ریخته و منو به سرحد بی حسی و کرختی رسونده.. عصر کلاس زبان المانی دارم.. با یک عالمه کار که باید قبلش انجام بدم.. اصلا شاید موقع رفتن بگویم کلاس زبان المانی نازنینم به درک و برم کمی قدم بزنم.. سر راه هم باارامش کارهام رو انجام بدم.. شاید اصلا یک ساعت اخر رو بروم فقط ببینم چه خبره شایدم اصلا نرم..

دلم می خواد خودم رو بغل کنم.. یک بغل ساده و ارام..

یک کیف خوشگل دیدم.. می رم امروز می خرم.. جایزه به خودم.. مناسبت ندارد.. اصلا داشته باشد.. بی خیال.. حتما که نباید به خاطر مناسبتی جایزه گرفت؟.. من عشقم می کشه بی مناسبت برای خودم جایزه بخرم...

+نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/۱٢ساعت۱:٤٠ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()