رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
تازگی ها

نمی دونم تازگی ها چرا دچار یک وسواس فکری عجیب شدم... همه اش فکر می کنم کافی نیست.. این کافی نیست... اون کافی نیست...

این پروپوزالی که می نویسم کافی نیست... کمه.. منبعش کمه... تعداد کلمه هاش کمه.. تعداد صفحاتش کمه... راستی استاد چی گفت؟ گفت اشکالی نداره 7 صفحه باشه؟ گفت یا نگفت؟ خوب پس چرا پروپوزال فلانی 24 صفحه اس؟ چی؟ مال اون تز دکترا بوده؟ خوب باشه.... ربطی نداره...

اصلا فکر های اینجوری عین خوره افتادن به جونم و ولم نمی کنن... نمی دونم چه غلطی باید بکنم.. دستام مدام می لرزن...

طی چند روز اینده باید پروپوزال کوفتی رو سند کنیم برای استاد... دیووانه ایمیلی قبول نمی کنه باید حتما با دبدبه و کبکبه بفرستیم... این وسط حرص رسیدن یا نرسیدن یا به موقع رسیدنش هم به جانمان بیفتد...

گاهی با خودم می گم دختر.. تو که نمی خوای اینجا بمونی.. چرا انقدر حرص می زنی؟ چرا انقدر به خودت عذاب می دی؟ ولی دلم به حال اون پول مفتی که می ریزم تو شکم این مقت خور ها می سوزه... وقتی انقدر دارم پول می دم باید یه چیزی هم دستم بیاد یا نه؟؟؟

اصلا از اینا متنفرم... متنفر.. 

بچه ها بیاین دلداری بدید لطفا..

+نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/۱٦ساعت۱:۳۸ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()