رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
الان

امروز از اون روزهاییه که هیچ کاری برای انجام دادن پیدا نمی کنم... یعنی کار هستا.. زیادم هست. انقدر کار سرم ریخته که هر از چندگاهی یه نگاه به لیست کارام و وقتشون می ندازم و یه  نثار خودم می کنم که جوگیر شدم و قبولشون کردم.. درراستای اینکه معدلم رو بالا بکشم قران برداشته بودم که دیروز دیدم امتحانش روز شنبه اس و من هیچ کاری نکردم الان باید بشینم اینجوری  بخونم.. البته نرم هم می شه ها.. چون اصلا شهریه اینا نداشته ولی خوب... نمی شه که نرم.. 

راستی تو یکی از سایتا یه تمرین 28 روزه سپاسگزاری دیدم که می خوام از جمعه شروع کنم به انجام دادن.. هرروز یه تمرین.. شبشم حتما یه پست می زارم که هر کسی که دوست داره  با من تمرین رو انجام بده بدونه باید چیکار کنه..

یادتونه گفتم رژیم گرفتم و اینا؟؟ کی بود اصلا؟ چند روز پیش که رفته بودیم خونه مت یه اندازه گرفتم و دیدم بلــــــــــــــــــــــــــــــــــه.. اینجانب 700 گرم وزن کم کردم و رسیدم به 56.400.. بزن کف قشنگه رو.. ایول داره.. حالا حتما یه خرده دیگه می رم رو وزنه ببینم چه خبره و ایشالا که خودمان رو به وزن ایده المون که همانا 53 کیلوئه برسونیم..

البته صرف این کار من فقط لاغر شدن نیست.. الانم رژیم سفت و سخت نگرفتم فقط مقدار خوردنهای اضافی رو کم کردم.. مثلا شام خیلی کم در حد دو سه قاشق می خورم.. غذای نونی رو تنها می خورم.. مصرف چایی و اب رو قطع نکردم.. دلیلشم واضحه که در خانواده مادری من متاسفانه زمینه بیماری های ارثی مثل دیابت و کلسترول و اینا هست.. اصلا خاله من تو ماه گذشته دوبار بیمارستان بستری شد طفلی.. به خاطر قلبش.. منم تا یه خرده وزنم می ره بالا تپش قلبم برای همین می ترسم که منم به خانواده مادرم کشیده باشم.. اصلا همین چند شب پیش بود که سر سام سام بودم یهو تپش قلبم زد بالا.. اصلا احساس کردم زیر پوست گلوم داره می زنه.. نمی دونم چرا احساس می کردم غیرعادی هم می زنه.. سه چهارتا زد و دوباره برگشت سرجاش.. انقدر ترسیده بودم که پیشونیم رو گذاشتم رو میز و یه بیست دقیقه فقط نفس کشیدم و سعی کردم به چیزای خوب فکر کنم..  واسه مت تعریف می کردم به زور گفت یه روز میام دنبالت می ریم دکتر.. حالا چون می دونه من در مقابل هر گونه دکتر رفتن جبهه می گیرم گفت منم باید یه نوار قلب بگیرم.. باهم می ریم.. دلم به حالش سوخت.. طفلی به خاطر من به زور خودشو مریض جا می زد به زور هم مجبورم می کنه شکلات تلخ بخورم که برای قلب خوبه

حالا اینا به کنار..

بی ناموساش... کدوم رنگ؟؟؟ هیپنوتیزمهیپنوتیزممن که همهنیشخند..

+نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/٢ساعت٤:٢۸ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()