رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
شب پاییزی

می دانی عاشق چه هستم؟

 

عاشق یکی از ان شبهای پاییزی که باهم می زنیم بیرون.. از کنار مغازه ها می گذریم.. شاید قصد خرید نداشته باشیم ولی جلوی هر کدام می ایستیم و به ویترین زل می زنیم.. مرد خانه ام دستانش رو داخل بارانی مشکی اش فرو  کرده و از دهانش بخار بیرون می اید.. 

نگاه کن اون کفشو؟ *اونو کی می پوشه اخه...

چقدر اون کیف قشنگه؟*می خوایش؟ نه کیف زیاد دارم...

وای اون بلوزو ببین.. چه نازه..

این پلیور بهت میاد.. می خوای بریم تو امتحان کنی؟

و من محو انعکاس نور ویترن ها در چشمان مرد خانه ام شوم... محکم تر بازویش رو بچسبم و ریه هایم را پر کنم از حس خوب امنیت...

 

  • دلم برای این پستا تنگ شده بود... شما چطور؟
+نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/٢٧ساعت۱:٤٧ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()