رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
هیچی دیگه..

به سلامتی پایان نامه مون رو انتخاب کردیم..

حالا مونده استاد جان زمان تعیین بفرمایند برویم برای سابمیت و هزارتا کار نکرده.. این روزها رو دوست دارم.. حالا کار خاصی نمی کنم ولی دوست دارم... اصلا هر چیزی که منو به پاییز عزیزم وصل کنه رو دوست دارم..

خدا داره نشانه های قشنگی برام می فرسته.. نشانه هاش رو هم دوست دارم..

امروز رفتم اموزشگاه و کلاسم تشکیل نشد و مدیر اموزشگاه تا تونست مخم رو خورد..

رفتم فروشگاه خانه و کاشانه.. اولا چیزای بهتری توشون پیدا می شد مگه نه؟

پولهامونو جمع می کنیم..

+نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۳٠ساعت٧:٢٤ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()