رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
سبزی پاکنونه

بله بله... یه سوژه پیدا کردم نابببببببب... انگ سبزی پاک کردن... پاشید ابکش چاقونو بردارید بیارید که می خوام برم یه وانت سبزی بخرم... 

تا من برگردم این پست رو بخونید بعد هم برید ادامه مطلب.. 

لینک درست شد..


اره خواهر اون زیر انداز رو بنداز می خوایم بار سبزی رو خالی کنیم... این شویدها رو بزار اونور... اینم سبزی اش.. سبزی خوردن.. سبزی کوکو... سبزی قورمه سبزی... اینام ترب.. خوب.. همه چی درسته..

خوب پست قبلی رو خوندید؟

امروز مت به خانم والده گفته که اسمون داره میره خونه خودش... بعد قرار نیست عروسی بگیرن.. می گن بریم ماه عسل.. باشه برن ماه عسل... بحث سر یه چیز دیگه اس... سر چی؟ سر لیاقت.. اصلا هر ادمی به اندازه لیاقت خودشه..

بعد تازه می دونید چه اتفاقی افتاده؟ مامان اسمون دعوت کرده برن جهیزیه اسمون رو بچینن.. کیا؟ مت.. دوتا خواهر خودش.. با چند نفر از خانواده پسره.. بعد خواهرش پرسیده ناهار قراره چی درست کنی؟ گفته: وا.. مگه قراره چیزی درست کنم؟ سر پایی ساندویج می خوریم.. دیگه جهاز برون که ناهار نداره.. مت گفته می خواین من بپزم گفته نه نمی خواد..

یعنی فک من به این صورت که اخه مگه چنین چیزی امکان داره؟ ادم جهاز برون یکی یدونه بچه اش میگه ناهار ساندویچ بدم؟ اخه بدبخت مگه نداری؟ اصلا نداری نداری واسه یه ناهار هم نداری؟ ادم جلوی خانواده شوهر دخترش ساندویچ می زاره؟ 

می دونید.. صرفه جویی خوبه ولی اخه این اسمش صرفه جویی نیست.. اسم خسیس بازیه.. اسم گدا بازیه.. یه جاهایی دیگه باید پول خرج کرد.. دیگه تو از یه ناهار هم می خوای پول ذخیره کنی؟ خرج عروسی که نمی دی.. جهیزیه رو هم که از هزار سال پیش جمع کردی.. دیگه یه ناهار چیه که از زیر اونم در میری؟ اخه گدا بازی در چه حد؟ حالا نگفتیم که تجملاتی ولی اخه یه ناهار ساده مگه چیه؟ 

منو می گی از خجالت اب شدم رفتم زیر زمین که این می خواد ناهار ساندویچ بزاره جلوی اونا.. انقدر که به مت گفتم مت تو نرو.. یا تو درست کن ببر.. که اونم گفت به من چه.. گفتم اره به تو چه ولی اخه تو لیاقتت رو نشون می دی اونم لیاقتش رو..  ینی انقدر این مسئله رو اعصابمه که نگو...

اون تره ها رو بریز تو اون ابکش..

اره خواهر... بعد فکر کن یه مهمونی کوچیک.. دریغغغ خواهر دریغ... یعنی به مت گفتم اینا فکر نمی کنن دختره یه عیبی.. ایرادی چیزی داشته که اینا دارن سرو ته همه چی رو اینجوری هم میارن؟ اخه بیوه زن هم اینجوری نمیره خونه اش... والا همین پسر عمه من یه زن بیوه که گرفت دوبار مهمونی داد.. شام داد.. کادو بردیم.. خیلی هم همه چی خوب بود.. زیاد تجملاتی نبودا.. چای و شیرینی و میوه.. شام هم خودمون بودیم خواهرهای خانومه پخته بودن خیلی هم عالی شده بود.. زرشک پلو با مرغ و سوپ و سالاد و اینا.. ساده ولی عالی.. یعنی اصلا حرف نداشت .. 

اوف چقدر گل داره بچه ها.. هر چقدر می خوام بس کنم نمی شه.. میاد پشت سر هم...

به مت گفتم اخه این خواهرشوهر تو نداره نداره به اندازه عمه بزرگه هم نداره؟ طفلی وضع مالی متوسط رو به پایینی دارنا.. ولی خیلی خیلی بیشتر از حد خودش برای ادم انجام میده.. غذاها همه عالی.. همه فوق العاده.. اصلا سوپهای عمه مشهوره.. بعد اونوقت... اصلا ادم حرصش می گیره...

بازم یادم بیاد یا خبری بشه براتون می نویسم..

+نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٢۱ساعت۸:٥٢ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()