رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
ماه رمضان..

انقدر این روزهام کسالت بار شده که حد نداره.. شبها که تا موقع سحری اصلا نمی خوابم.. دلیلش اینه که می ترسم خوابم ببره سحری نخورده نمی تونم روز بگیرم.. عین جنازه می شم..

یه خبر خوب دارم که از قبل از عید به اینور حدود دو کیلو و شاید بیشتر لاغر کردم.. قبل از عید خونه داییم خودمو کشیدم نزدیک پنجاه و نه بودمخجالت دیروز خونه من اینا 56.1نیشخند اصولا من در روند چاقی و لاغری عین جت عمل می کنم.. اصلا نمی فهمم کی چاق شدم کی لاغر..

نمرات رو اعلام کردن.. بد نبود ولی زیاد خوب هم نبود.. به هرحال گذشت..

این روزها همه اش دارم روزها رو تیک می زنم که تموم بشه... کلی برنامه داشتم که انجام بدم ولی به خاطر اینکه تا دو دقیقه فرصت به دستم می افته می گیرم می خوابم به هیچ کدومشون نرسیدم.. دوست داشتم یه مقاله بنویسم برای یکی از کنفرانسها بفرستم که اگه اینجوری پیش بره عمرا نمی تونم... خدایا.. یه خرده زرنگی لطفا...

از مجا.هد.ین متنفرم... خیلی.. خیلی بیشتر از خیلی.. چند وقت پیش یکی از بچه ها یکی از فیلمهاشون رو برام زده بود.. حتی الانم یاد نگاههای مرده می افتم چندشم میشه... وایییییییییییییییی...

+نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۱٤ساعت۱٢:٠۸ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()