رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
از دور و بر

این دو پست اخیر رو نق زدم گفتم بیام یه خرده هم از مواهب زندگی بنویسم.. از وضوح اچ دیش.. از دوازده میلیون رنگش... که حساسیت فصلی شروع شد.. اولا فکر می کردم سرما خوردگیه ولی با علائمی که نشون می ده احتمال صد در صد حساسیته.. امسال هم که زودتر از همیشه شروع شده.. همیشه از اخر تابستون شروع میشد.. الان دقیقا اینجوری ام همه اش دماغم رو می کشم بالا و از چشمام اب میاد.. این چه وضعشه اخه..

امتحانات هم عین کش تنبون کش میان... دوستشون ندارم.. اصلا امتحان خر است.. ولو پرسیدن یه سوال... امتحانات پیام نور که دیگه اصلا نه تنها خر است بلکه گاو من است.. حالم بد میشه با این امتحاناتشون..

پارسال پسرعموی بزرگم رفت خونه بخت امسالم این پسرعموم داره می ره قاتی مرغا.. حالا خانم والده نشسته به تناوب اه سوزناک می کشه که اگه تو بله گفته بودی فردا (نیمه شعبان) عقدت بود... یعنی من عاشق فانتزی هاش شدم.. اون روز از بابام پول می خوام یه اه به همین سوزناکی می کشه می گه اگه بله گفته بودی الان بابات برای خریدت پول می داد... گفتم فوتینا.. بابام برای خرید عروسی من باید به من پول می داد؟ پس احیانا اقای داماد قصد چریدن دارن؟ عجبا... کوفتت بشه مادرزن به این ماهی که این قدر هواتو داره...

+نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢٢ساعت۱٢:٠٩ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()