رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
بعد از افسردگی

تو از شهر غریب بی نشونی اومدی

تو با اسب سفید مهربونی اومدی

تو از دشتای دور و جاده های پر غبار

برای هم صدایی هم زبونی اومدی

نیشخندنیشخندنیشخند

نه نمیشه... به جون شوما نمیشه این نیش منو جمع کرد... اصلا از صبح حالم خوب بود دیگه الان به اوجش رسیده... منم هروقت حالم خوب باشه این اهنگ رو باز می کنم دیگه تا زبون کوچیکم بیروننیشخند دقیقا اینجوری... دیگه دوره افسردگی من به سر اومد... عجب دوره مزخرفی بود اون افسردگی.. الان خیلی خوبم.. چشم نخوردم ایشالاگاوچران الانم یه بوی باقالی پلو محشر پیچیده تو خونه مون.. دلتون نخواد ولی با بوی مرغ تازه به قول سیندی جادویی شده...

دوتا کبوتر هم زیر پنجره من بغ بغو می کنن و من دقیقا با این شکلنیشخند نشستم و دارم  به حرفاشون گوش می دم..خجالت تا چند دقیقه دیگه هم کلاه قرمزی رو می ده برم بشینم نگاه کنم که دیوونه شم... مخصوصا دیوونه اون جیگر... جیگررررررررقلب

همه تون رو خیلی خیلی خیلی دوست دارم... خیلی بیشتر از همیشه..بغل

+نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱٧ساعت۸:۱٥ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()