رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
مثل بچه ها

گاهی دلم می خواد درست مثل بچه ها یکی بیاد همه کارهای منو انجام بده

بعد حاضر و اماده اش رو بده دستم...

یعنی با اینکه فوق العاده تلاش رو دوست دارم و دوست دارم همه چیزهایی که به دست میارم حاصل زحمت و دسترنج خودم باشه ولی الان بی نهایت احتیاج دارم به اینکه یکی دستم رو بگیره و منو راه ببره...

یکی باشه که بگه تو اصلا غصه شو نخور.. تا فلان موقع من همه چی رو ردیف می کنم.. تو اصلا فکرشو نکن.. من هستم..

این "من هستم" خیلی بهم ارامش میده... دوست دارم کسی باشه تو زندگیم که وقتی می گه "من هستم" دلم قرص باشه که هست.. اصلا گفتن هم لازم نیست.. من به یک نگاه هم دلم قرص میشه...

اخ که چقدر دلم برای محبت دیدن تنگ شده... محبت دید اینکه نوازش بشم.. وقتی خسته کوفته ام بگه " صدبار بهت گفتم اینهمه کار نکن.. من هستم دیگه"

 

 

حالا یه چیزی بگم یه خرده بخندیم دور همی..

یکی از فانتزی های من اینه که یه شب اعصابم خیلی خرد بشه.. خیلی ها.. بعد نصفه شبی ماشین رو بردازم با سرعت فلان کیلومتر بر ساعت رانندگی کنم.. اونم دیوونه وار بعد صدای ضبطم تا اخر بلند باشه.. بعد محکم بکوبم به جایی... بعد دوست عزیز# بدو بدو از راه برسه (از اسمون بیفته خوب وگرنه اون موقع شب که من می گم خیلی دیره) بگه: بسامه؟.. تو اینجا چیکار می کنی؟ این چه وضعشه؟ حالت خوبه؟ صدمه که ندیدی؟

بعد من با صدای بغض الود بگم: دوست عزیز....

بعد کلافه یه نگاهی به دور و بر بندازه و بگه:‌برو کنار.. برو کنار من رانندگی کنم.. الان پلیس می رسه..

بعد من بزور خودم بکشم رو صندلی کمک راننده بعد دوست عزیز بشینه پشت فرمون و منو از صحنه دور کنه...نیشخند

# دوست عزیز همون مرد خانه اس.. البته فعلا در دوره تجرد به سر می بریمخجالت

+نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢۳ساعت۱۱:٥۳ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()