رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
اسفند

گاهی وقتا با خودم فکر می کنم واقعا چرا من انقدر از اسفندماه متنفرم... چرا هیچوقت حس خوبی نسبت بهش ندارم؟ چرا این روزها همه اش احساس خفگی دارم؟ افسرده ام..چرا صبحها که از خواب بلند میشم همه اش عرق سرد می کنم.. می لرزم.. تپش قلب.. چرا؟

این استرسها کی تموم میشن؟ چرا مجبورم به تنهایی بار این همه احساس و مسئولیت و فشار رو به دوش بکشم؟.. چرا هیچ وقت احساس راحتی نمی کنم؟

همه چی سخته... و من سختترش می کنم و سختتر می شه...

هرچقدر فکر می کنم خاطره بدی یادم نمیاد که بگم به این خاطره که اسفند رو دوست ندارم... با نگاهی به سالهای گذشته فهمیدم که همیشه اینجوری بوده.. همیشه انگار تمام خستگی ها و فشار های یک سال رو در اسفند تحمل کردم.. باز می لرزم.. می لرزم..

ای کاش اسفندماه بگذره... من پاییز رو دوست دارم..

+نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٧ساعت۱:٠۳ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()