رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
ایستگاه ترشک

اگاجون ما یکشنبه شهر دانشگاهیم بودیم.. خوب؟

بعد از یکی از میدونهای اصلی شهر که می گذشتیم دیدم یه چادر زدن و روش نوشتن ایستگاه ترشک.. لواشک.. تمر هندی.. الو جنگلیهیپنوتیزم

منو می گینخوشمزه

فقط یه سردرد کوچولو داشتم ترسیدم اونا رو هم بخورم فشارم بدتر بیفته دارم می رم پیش استادم دیگه عین مست و ملنگا نباشم بگه این کیه اومده اینجا...

ناهارمون رو خوردیم پیش استاد گرام هم رفتیم و اومدیم.. اگا این سردرد ما بهتر نشد که بدتر شد.. اصولا سردردهای من میگرنی نیست.. همه ریشه در معده پکیده اینجانب داره.. یعنی اگه اونا رو می خوردم بدتر می شدم.. به هر حال با چشمانی اشکبار و حسرت الود از جلوی ایستگاه ترشک و جمیع ملتی که داشتن می لمبوندن رد شدیم.. فکر می کردم یادم میره ولی مگه یادم رفت؟.. اگا  از وقتی اومدم تبریز اب دهنم همینجوری سرازیر میشه.. اخر سر امشب نتونستم تحمل کنم موقع برگشتن از کلاس رفتم سه تا تمرهندی خریدم با یه دونه لواشک.. اومدم خونه نشستم همه شون رو خوردم.. ولی نمی دونم چرا زیاد ترش نیستن.. هوسم خوابید ولی اصلا باهاشون حال نکردم.. لواشک که کا مسخره بود.. بی خود هزار تومن پول یه کف دست لواشک رو دادم..

نمی دونم تمرهندی ها و ترشکها مثل سابق نیستن یا من از بس خوردم دیگه مزه ترشی برام عادی شده...

ولی هنوز چشمم دنبال اون چادره که توش الو جنگلی می فروختنگریه

+نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٩ساعت۱٠:٢٦ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()