رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
قصه گل و تگرگ

قصه من و غم تو..

قصه گل و تگرگه..

ترس بی تو زنده بودن

ترس لحظه های مرگه...

ای برای با تو بودن

باید از بودن گذشتن

سر به بیداری گرفته..

ذهن خواب الوده من...

 

می دانی عاشق چه هستم..

عاشق این که یک ولنتاینی بیاید.. مرد خانه ام دیگه نخواهد سوپریز کند.. (اخرین سوپریزشو دیدیمhee hee) نه از شکلات خبری باشد.. نه از خرسهای گنده.. نه از کادوهای انچنانی..  فقط بیاید خانه.. با یک بغل پر از گل.. به صرف شام.. برویم اینجا.. 

همین می شود یک شب به یادماندنی عشق برای ماقلب

 

  • از صبح دارم اون اهنگ بالایی رو گوش می دم.. به هر حال نمیشه که روز عشق باشه یه سیخونکی به روح و روان خودمون نزنیم که..نیشخند

 

+نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٥ساعت۸:٥٢ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()