رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
بعد از انتخاب واحد..

خوب انتخاب واحد هم که به خیر و خوشیسبز گذشت.. اعصابی ازمون خرد شد که بیا و ببین.. اول که گفتن باید شهریه ثابت بریزیم.. بعد رفتیم بانک و اونجا دختره گفت بکشی نمی گیرم.. باید با خودپرداز واریز کنین.. هی گفتم خانوم من کارت بانک صادرات ندارم.. هیچ کس نداره.. چیکار کنم؟ گفت نمی گیرم که نمی گیرم.. منم حرصم گرفت.. رفتم پیش رئیس بانک مشکلم رو گفتم اونم قشنگ پول رو گرفت و خودش واریز کردنیشخند.. از جلوی دختره که رد شد فیشو گرفتم سمتش و با نگا اینجوریمژه رد شدم.. بعد اومدم خونه بعد دو سه ساعت که باز شد رفتم دیدم ای دل غافل.. این چه انتخاب واحدیه.. همه دروس ترم پیش رو ارائه کردن که.. انقدر ترسیدم رفتم دوباره نمره هامو نگاه کردم ببینم نکنه افتادم خودم خبر ندارم.. دروس ترم جدید رو هم ندادن.. زنگ زدم به مدیرگروهمون گفت من همه دروس رو ارائه کردم زنگ بزن به اموش.. به اموزش هم زنگ زدیم کسی جواب نداد.. بهشون ایمیل زدم.. تا صبح روز بعدش اعصابی از من خرد بود که باید می دیدید.. به هیچ کسی هم نمی تونم حرفی بزنم بدتر سوال پیچم می کردن.. بعد صبح پاشدم دیدم ارائه کردن.. خوب به خیر گذشت.. فقط یه ایرادی هست اینه که ساعت کلاسم مشخص نیست...

هی خدا.. دعا کنین این ترم تموم شه چی کارش من به خدا دیگه اعصاب مصاب ندارم...

روزهامم داره همینجوری عادی عادی می گذره.. نه هیچانی نه اتفاقی.. می رم میام.. تدریس می کنم.. المانی نازنین می خونم.. دیگه فعلا حوصله هم ندارم که دنبال دانشگاه خوب بگردم.. فعلا می خوام متمرکز بشم رو درس و پایان نامه.. بقیه شو هم خدا بزرگه..

چرا هیچ حرفی پیدا نمی کنم برای تو وبلاگ نوشتن؟؟

+نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٤ساعت٩:٤٤ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()