رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
ساک

بابا جان سفر مجردی نموده بودن به ارومیه... اونجا یکی از دوستاش یه چمدون پر لباس داده بهش که اینا رو از امریکا فرستادن ببین می تونی تبریز بفروشی؟

الان اون ساک داره به من اشاره می کنه

اخی.. ساک بیچاره... طفلی ها... البته لباسشون لباس مهمونیه.. بریم ببینیم چیزی میشه پیدا کرد از بینشون؟

اخه چرا انقدر با احساسات من بازی می کنن؟ چرا واقعا؟ تازه کفش هم داره.. البته کفشاشو نگاه کردم چیز قابلداری نیستن... ولی یه جفت کتونی پوما داره توش.. بابا گفت 150 تومن...

هیچی دیگه... ما که هوس جینگولی کردیم باید هی لباس بهمون برسه.. حالا اگه لباس دوست داشتیم همه جینگولی می اوردن..

کتابم گذاشتم جلوم یه چیزایی بخونم همه اش دارم خمیازه می کشم.. واقعا چه روز خوبی....

+نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢٩ساعت٤:٢۳ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()