رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
کادو

می دانی عاشق چه هستم؟

 

عاشق اینکه وقتی شب یلدا میهمان خانواده مرد خانه هستم به مرد خانه ام زنگ بزنم و بگوید که با خواهرش است... و بعد با دستانی پر از کادو وارد خانه شود و چشم ان دختر خاله ایکبیری اش را دربیاورد...

کادویش پالتوی ورساچه ای است که چند وقت پیش پسندیده بودم... همراه با دسته گل و پشمک و شیرینی و باقلوای محبوبم...

بعد بفهمم که خواهرش را همراه خود برده تا همراه او خرید کند... بعد جلوی همه پالتو را بپوشم تا ببیند و بر خود ببالد.. بعد اینکه پوشیدم ناگهان خشکش بزند و با ناراحتی در حالی که به پالتویی که در تن من زار می زند نگاه کند و بگوید: چرا اینجوری؟ تن خواهر که خیلی خوب بود...

و من بگویم: اشکالی نداره عزیزم.. همین که به فکرم بودی برام یه دنیا ارزش داره..

و بعد فردایش دوتامون پالتو رو ببریم و عوض کنیم تا عبرت شود برای مرد خانه و تمام مرد خانه ها تا برای سوپریز کردن بهتر چشمان خود را باز کنن... 

 

  • اخه مرد خانه... واقعا فکر کردی سایز من و خواهرت یکیه؟؟؟ مرد خانه اس من دارم؟؟
  • این پست با تمام متعلقاتش تقدیم سمایی نازنینماز خود راضی
  • مزین شدیم به یک عدد ادکلن ورساچه برایت کریستال
+نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٦ساعت۱٢:۱٤ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()