رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
بوی بربری

به ساعت پست دقت کنید....

یعین ساعت 1:39 دقیقه صبح در حالی که کله ام تو کتابه باید بوی بربری تازه و داغ بپیچه تو دماغم.... انقدر که انگار جلوی نونواییش ایستادم... در این حد یعنی..

بعد شکم من به قار و قور بیفته... تمومی هم نداشته باشه این بو... یعنی تو کف خودم موندم... من خیلی کم بو می فهمم.. خیلی زود هم عادت می کنم.. الان مگه این بو دست از سر من برمی داره؟

تازشم.. جالبش اینجاست که من زیاد بربری دوست ندارم... عاشق سنگکم.. یعنی بابا روزی نیست سنگک تازه نخره... من دیوونه سنگکم.. از الان دارم فکر می کنم برم المان باید یه روز رو اختصاص بدم یه نونوایی ایرانی پیدا کنم سنگک داشته باشه

اینا همه عوارض امتحانه... می دونم

+نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٢٧ساعت۱:٤٠ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()