رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
بیست و هشت سالگی

بیست و هشت سالگی من شروع شد...

از امروز صبح ساعت نه و نیم...

چقدر خوبه خونه عمه خانم چشمات رو رو به یه صبح دل انگیز پاییزی باز کنی در حالی که برفی که عاشقشی داره می باره.. روز تولدت... یک نشانه خوب..

انگار همین دیروز بود که پست بیست و هفت سالگیم رو نوشتم.. چقدر زود گذشت..

یک سال تمام...

این سال رو دوست داشتم.. در این چند سال اخیر سالی بود که شاید به اندازه 60% از عملکرد خودم راضی بودم.. پر از اراده.. موفقیت های کوچک و دل انگیز.. خوشی.. 

امسال رو هم دوست خواهم داشت.. پر از اراده خواهد بود و شادی... این دو که باشد .. و کمی شانس موفقیت هم می اید... امید که باشد موفقیت دور از دسترس نیست..

بیست و هشت سالگی من پر از امید و ارزوهای زیبا شروع شد از خداوند بابت سالی که گذشت بی نهایت متشکرم... بی نهایت سپاس دارم و شکرگذارم... ازش می خوام سال اینده ای که پیش رو دارم رو هم پر از زیبایی و موفقیت برام قرار بده..

همه تون رو خیلی دوست دارم

+نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٢۳ساعت۱٢:٠٠ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()