رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
 

درست وسط کارهای نکرده ام گیر کرده ام... امتحان المانی نازنینم رو دادم.. بد نبود حالا باید ببینیم چی میشه..حرف زدن موند برای جلسه روز سه شنبه.... خدایا کمک کننننن...

دوست دارم یکی الان بشینه کنارم بگه اول این کار رو بکن.. اول این کتاب رو بخون... یه سروسامانی به این اشفتگی های من بده... خیلی دودل شدم...

امروز اتاقم رو تمیز کردم و دکورش رو تغییر دادم... الان تمام شلوغ پلوغی ها رفته پشت سرم که نمی بینم... اینجوری اتاقم دلباز تر میشه.. و جلوی پنجره بازتر... جلوی پنجره که باز باشه انگار اتاقم سه برابر بزرگتر و دلبازتر میشه..

دلم الان یه دسر توت فرنگیییییییییی می خوادخوشمزه

دست بابا درد نکنه با اینکه دیشب کلی عصبانیم کرد ولی امروز تو کار خونه کمکم کرد... ولی باز نمی دونم چرا نمیشه عصبانی نشم بابت بی خیالی هاش... کاش منم اینجوری بودم...

از الان استرس امتحانام منو گرفته... اعصاب ندارم به خدا...

+نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٩ساعت۸:۱۱ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()