رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
قروقاطی

دلم می خواد یه چیزایی بنویسم.. بعد یه ایده هایی میاد تو ذهنم بعد میام بنویسم یه طوری میشه نمی نویسم بعد یا راکد می مونه.. یا حسش میره...

تو اتوبوس فیلم ر.سو.ا.یی.. رو دیدم.. یعنی موندم این اقای کارگردان هنوز از حال و هوای فیلم فارسی خارج نشده یا فکر میکنه زندگی همه فقرا انقدر گل و بلبله  یا دقیقا می خواد چی رو نشون بده؟؟ اصلا من تو کار این بشر موندم.. نکته جالب فیلم هم این بود که دختر با کفشهای پاشنه ده سانتی طوری می دوید که دوتا سرباز به گردش نمی رسیدن... نکرده بود باری بگه دختره پابرهنه می دوید... اصلا بعضی ها چقدرررر خجسته ان..

فردا امتحان A2 دارم.. و خوندم.. ولی از بخش نوشتن می ترسم.. اصلا از همه بخشها می ترسم.. برای اولین بار تو این 15 ماهی که المانی نازنین می خوندم دوست ندارم امتحان بدم... دست خودم که نیست که...

گاهی وقتا خفن ارزو می کنم ای کاش زمانی بود که همه خانومها با کت و دامن و ست کیف و کفش می رفتن سرکار... من مسلما اون زمان جز خانومهای خوشتیپ می شدم..نه الان با این مانتویی که دیدنش کراهت داره..

بابا دفترچه بانکیش رو گم کرده.. قراره براش یه تقاضا نامه بنویسم بره دفترچه جدید بخره.. حوصله هم که خدا رو شکر ندارم.. شماره حسابشم که خدا رو صد هزار مرتبه شکر نمی دونیم..اخه چی بنویسم؟

فصل یک arrow رو تموم کردم... خدایا.. فصل دوش کی میاد؟؟ حالا من این فصل رو از شاگردم گرفته بودم که تو بناب دانشجوئه... اونجا دانلود کرده واسه خودش... کی بشه بره اونجا باز دانلود کنه بهم بده؟نیشخند

دلم یه تعطیلات واقعی می خواد... در ساحل اتلانتیک ... واقعی... رویایی..

عالیجناب دارن تشریف میارن.. اعصابمون خط خطی شده.. هرچند پاچه نمی گیریم...

امروز با خانم والده صحبت می کردم.. حرف افتاد از جوونی و این چیزها... حرفی رو که مدتها رو دلم مونده بود رو بهش زدم.. گفتم: ببین.. وقتی می بینی هنوز حرف فلانی یادم مونده که فلانجا بهم گفت نگو چقدر کینه ای هستی.. چرا فراموش نمی کنی... بحث کینه نیست... بعضی حرفا روح ادم رو سوراخ می کنه...

امروز دلمه پختیم و خوردیم.. جاتون خالی... عالی شده بود..

هفته بعد رو می گذرونم به ترشی و خیارشور انداختن... اصلا این کارهای پاییزی روح منو زنده می کنن... عاشقشونم...قلب..

احتمالا جمعه رو بگذرونم به تمیزکاری و تغییر دکوراسیون اتاقم.. کم کم باید بخاری اتاق منم نصب کنیم..

دلم یه کار بزرگ می خواد.. یه کار در حد ترکوندن... دوست دارم بترکونم..

+نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٧ساعت٩:٤٥ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()