رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
اتفاقات قشنگ زندگی

ادمهایی وجود دارن که بعضی از اتفاقهای قشنگ تو زندگیشون خیلی قشنگ رخ میده... یعنی انقدر قشنگ و خوب که حتی تصورش هم از ذهن ادم خارجه.. مثل یه عروسی توپ... یک پیشنهاد ازدواج... به ترفیع شغلی عالی... چاپ مقاله ای که اصلا انتظارش رو نداشتی... تشویقی.. یه پول قلمبه درست زمانی که احتیاج داشتی.. چندتا از این ادمها دور من هستن.... گاهی فکر می کنم چطور میشه که این اتفاقات برای اینا رخ می ده؟ اونم انقدر قشنگ؟.. دلیل چیه؟ شانس؟ خوش قلبی؟ پول؟ طبقه اجتماعی؟..چی واقعا؟

گاهی انقدر به این ادمها غبطه می خورم که تمام وقتم رو می گیره.. گاهی تمام خوبی ها و داشته ها رو جلوی نظرم بی رنگ و پوچ جلوه می ده... 

من تا حد زیادی انسان مادی هستم.. حالا نه تجملاتی ولی مادی... زندگی رو تا حد زیادی تو پول و رفاه می بینم.. یعنی پول بخش اعظمی از زندگی من رو تشکیل میده.. من فلسفه ادمهایی که به عشق طرف بیشتر از کار و موقعیت اجتماعیش اهمیت میدن درک نمی کنم.. البته زندگی بدون دوست داشتن رو هم نمی پسندم ولی برام شروع زندگی با حداقل امکانات معنی نداره..

گاهی فکر می کنم دارم راه رو اشتباه می رم... و این در نیمه راه بیست و هفت سال و نیمی منو می ترسونه...می ترسم اشتباه کرده باشم و نادیده بگیرمش...بعدها که متوجه شدم حسرت بخورم که چرا وقتی متوجهش شدم اهمیت ندادم..

نشانه هایی مبنی بر مهاجرتم دیدم.. اونم از کسی که اصلا انتظارش رو نداشتم.. و اصلا ازش درخواست نکرده بودم.. اصلا حرفش هم نبود.. این منو امیدوار کرد.. به نشانه ها دقت می کنم ولی باز یه چیز منو می ترسونه...

این که اتفاقات قشنگ زندگیم قشنگ رخ نده...

+نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٠ساعت۸:٢۱ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()