رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
عوارض استرس

عوارض استرسی که کشیدم الان داره خودش رو نشون میده.. غذا کم می خوردم.. معده ام به شدت درد می کنه... همش حالت تهوع دارم.. سردردهام بیشتر شده... همچنان چشمام به نور حساسسیت نشون میده... مجبورم غذاهای سبک بخورم که معده ام سنگین نشه.. اصلا یه وضعی دارم...تنها چیزی که این وسط خوب شده وضعیت خوابمه... اصلا در طول تابستون من تبدیل می شم به یه ادم بی مصرف... یعنی هیچ کدوم از کارهایی که دوست داشتم انجام بدم رو نمی تونم انجام بدم..

حوصله ندارم هفته اینده برم شهر دانشگاهیم ولی خوب مجبورم... خدا کنه کلاسا تشکیل بشه... یعنی اگه تشکیل نشه من می دونم و اون مدیرگروه مزخرف بیشعور... یعنی کله اش رو می کنم اویزون می کنم سردر دانشگاه عبرت تمام مدیرگروهها بشه...

هوای تبریز خنک شده.. خنکیش رو دوست دارم... انقدر که شبها زیر پنجره اتاقم با پنجره باز می خوابم.. و تو چه می دانی خزیدن زیر لحاف گرم تو هوای خنک چیست...

خمیازه.. الانم باز خوابم میاد... سعی می کنم تو کلاسام ریلکستر باشم.. و بیشتر روی رفتنم فوکوس کنم... با زن کمانگیر عزیز می خوام شروع کنم به درس خوندن... چقدر شبیه منه.. چقدر روحیاتش مثل منه... اصلا درون تمام اذرماهی ها شبیه همه... انگار که کاربن گذاشته باشن...

خمیازه.. بریم یه خرده بخوابیم سرحال بشیم... این هوا جون میده واسه خوابیدن زیر لحافنیشخند

+نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۳ساعت۱:٢٦ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()