رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
داد

امروز نمی دونم چم شده بود... بعد از کلاس زبان المانی نازنینم که  اومدم خونه خیلی حالم خوب بود که خوب ...همیشه که نمی زارن حال ادم خوب بمونه...

یعنی تا شب سر چیزهای بی خود همش با بابا و خانم والده بحثم شد... احساس می کنم خیلی زود از کوره در میرم و متاسفانه خانواده ام هم درکم نمیکنن... نتیجه اش این میشه که سر چیزای بیخود که می تونیم خیلی اروم باهم حرف بزنیم فقط داد می کشیم و یا صدای بلند بحث می کنیم...یعنی یه حرف اروم نمی تونم بزنم... اخر سر هم من متهم میشم خوب.. یعنی همش من بدم همش من اشتباه می کنم همش من مقصرم... این اخوی هم که فکر کرده من لطفی در حقش انجام میدم وظیفه ام بوده... 

خارجی ها اگه هر کارشون غلط باشه یه کارشون درسته که بعد از یه مدتی از پدر و مادرشون جدا میشن و مستقل زندگی می کنن... اخه چی یه دختر 27 ساله به 72 ساله و 99 ساله می خوره؟

+نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱۳ساعت۱٢:٥۸ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()