رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
مریضی من

پریروز به طرف وحشتناکی مریض شدم... یعنی از ظهر حال من بد بود.. ناهار که خوردم رفتم سر کلاس.. از دقیقه ای که پام رو بیرون گذاشتم سردرد گرفتم .. سر کلاس المانی نازنینم که به زور نشستم.. تو اتوبوس هم که فقط خدا خدا می کردم برسم خونه.. حالا چی.. من بیرون عرق کرده بودم تو اتوبوس هم که یخ یخ.. یعنی داشتم تیک تیک می لرزیدم.. انقدر حالم خراب بود که رسیدم خونه دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و گلاب به روتون و بعدشم دقیقا اینجوری یعنی سوزش گلو معده ام نمی زاشت بشینم.. دیشب هم که مهمون بودیم یه رستوران عالی..یعنی غذاهاش خیلی خوشمزهبود.. دقیقا موقع غذاخوردن باز حالت تهوع اومد سراغم... داشتم می مردم.. نتونستم خوب بخورم.. هنوزم اون غذاها دارن بهم چشمک می زنن...

ضدافتابم هم تموم شده بود رفتم بگیرم دیدم می گن دقیقا الارو 50 رنگی نداریم دیگه نمیاد.. یعنی چندجای مشهور رو سر زدم دیگه نداشتن حالا دقیقا چون این مدل به پوست من می خوره باید تموم کنن ... مجبور شدم سفیدش رو بخرم... خوب دوست ندارم سفید بشم..مگه زوره؟ اون خانومی هم که قرار بود پول منو بریزه به حسابم بابت کلاس خصوصیم نه تنها پولم رو نریخته که دیگه تلفنهامم جواب نمی ده.. ملت خیلی پررو ان به خدا... من حقم رو می کشم بیرون... فقط باید تماشا کنه...

به این نتیجه رسیدم که معاون اموزشگاهمون بسیار ادم گندیه... حاضر نیستم دیگه حتی یه دقیقه دیگه باهاش دهن به دهن بشم... همون چند دقیق امروز کافیه... پسره پفیوز...

+نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۳۱ساعت٧:۳٢ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()