رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
یه چیزی بگم؟

بله باز من اومدم و بگم بگم راه انداختم....

چیکار کنیم دلمون تنگ میشه دیگهخنده دست خودمون که نیست.. ما هم دل نازک.. 

اگاجون من اصلا صبح و عصر دارم کار می کنم.. کار کردن چیه.. جون می کنم... شما به وضعیت الان من عالیجناب رو اضافه کنید + مقدار کثیری اش دوغ.... اها گفتم اش دوغ... ما از دوشنبه به اینور همش داریم اش دوغ می خوریم... یعنی امروز ناهار دیگه تموم شد قابلمه شو شستیم... هر وعده هم یعنی دو سه تا بشقاب اش دوغ... یعنی من هی می گفتم خدایا چرا انقدر بدن من کوفته اس... چرا من نا ندارم از جام بلند شم... چرا من تکون نمی تونم بخورم... بگو واسه این بودهمژه والا موندم این سیندی مصونیت پیدا کرده در برابر این ..همه اش دوغ می خوره بعد اینهمه انرژی داره... من انقدر بی حال بودم که وقتی یکی حرف می زد هم فکر می کردم از من انرژی صرف میشه... الانم می گم ولم کنن یه خرده غلت بزنم تو جام.. ولی حیف که یه عالمه کار دارم...

راستی ایشالا پست بعد در مورد همون رفتار با سیاست خواهد بود که گفتم و شما هم چقدررررررررر یادم انداختیدبغل

 

 

  • می دونی ... یه ادمهایی تو زندگیم هستن که اگه بخوان هم که بزن با چنگ و دندون نگهشون میدارم... خیال کردی چی؟؟؟؟ می زارم به همین راحتی بری؟قلب برای یک نفر نقشه های بسیااااار گرانبهایی دارم... ایشالا حدود 40 روز دیگه...بغل منتظرم باش عزیزم... یوهوووووووو
+نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٥ساعت۸:۳٦ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()