رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
بعد از امتحان...

اولین امتحانم رو امروز دادم... زبانشناسی عزیزم.. که امیدوارم پاس بشه بره دیگه ریختش رو نبینم.... 

یعنی من خودم با دوتا کتاب و نمونه سوال خفه کردم بازم سوالهایی بود که جوابش رو بلد نبودم امیدوارم قبول بشم... بازم برای استادم پروپوزالم رو می فرستم اصلا نمیشه روی امتحانات تستی حساب کرد....

دیگه اینکه.. اهان.. خانم والده و بابا الان مشهد هستن.. امروز صبح پرواز کردن و رفتن اونجا.. من نتونستم برم به خاطر امتحانات زیبای کوفتی... این خواهر و برادر هم که فقط منو برای درس و موقع درس می خوان..خیال باطل پارسال هم می گفتن بیاید بریم که به خاطر امتحانات نتونستم برم..

اخوی محترم هم گفته باید برم خونه شون.. این یعنی اینکه من کامپیوتر ندارم و اینترنت هم ندارم... تا وقتی که اونجام.. یعنی تا صبح شنبه... البته شاید بیام و سر بزنم ولی درصدش خیلی کمه...

از وقتی از امتحان اومدم همش داره دستام می لرزه.. اصلا اعصاب برام نمونده...  ناهار برای خودم همبرگر درست کردم که یه خرده اش سوختنیشخند.. خوب زیاد نسوخت.. تونستم بخورم... الانم بار و بندیلم رو جمع کردم که بعد از کلاس المانی نازنینم برم خونه اخوی محترم...

حسابی خوابم میاد...

+نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳۱ساعت٢:٢٧ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()