رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
قانون جذب

امروز تو کلاس نشسته بودیم.. کلا موضوع بحث مهمونی بود... اینکه مهمون میاد خونه تون چی باید بگی..از لحظه ورود و تعارف و تا اینکه مهمونت بگه می خوام برم و اینا...

حالا.. من مهمون بودم پونه هم میزبان...

مکالمه رو پیش رفتیم تا اونجا که من باید عذر خواهی می کردم و برمی گشتم خونه. حالا اون قسمت رو من یادم رفته.. هی به مغزم فشار میارم که چی بود (حالا جمله سختی هم نبودا.. فوقش من یه چیزیش رو یادم رفته بود).. پونه هم هی برای من چشم و ابرو میاد که پاشو برو دیگه...

خواستم بگم خواهر جان تازه ما رسیدیم المان... بزار خستگی از تنمون در بره بعد.. شما انقدر هولی...

حالا این پونه دوست داره بره سوئیس... من المان.. بسیار جالب اینکه از الان داریم برای فلان تعطیلات و بهمان مراسم برنامه ریزی می کنیم که کی (چه کسی) کی (چه وقت) بره دیدن کی (چه کسی)....

تازه پونه رفته تحقیق کرده اومده میگه بسامه.. جمله تاکیدیمون اشتباه بودنگران

من: چطور؟ابرو

پونه: نباید که بگیم المان رو جذب می کنی... باید بگیم المان تو رو جذب می کنه... فرقش رو ببین...

من: 

و من از تصور اتفاقی که می تونست بیفته جامه ها بدریدم و نعره ها بکردم و سر به بیابان نهادم...

  •  حالا خوب شد زود فهمیدیم وگرنه چه فاجعه ای اتفاق می افتاد..
+نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٢٧ساعت۱٢:٠٦ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()