رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
کوزتینگ مثبت

سلام سلام سلام.. صدای منو از یه تن خسته و لشششش می شنویدنیشخند امروز صبح بابا منو از خواب بیدار کرده که پاشو خانم والده حالش خوب نیست.. کمی سرما خورده پاشو بیا این یکی اتاق منم رفتم پیشش خوابیدم بعد تازه صبح کله سحر ساعت 10 بیدارم کرده که پاشو.. اخه ظلم از این رواتر؟؟ من شب ساعت 3 خوابیده بودم اگا بماند.. ما بلند شدیم یه چیزی خوردیم بعد تازه خانم والده گیرداده برایم مهمونی روز جمعه پاشو تمیز کاری بکن... از الان؟؟؟؟؟؟ هرچقدر خواستیم با زبان چرب و نرم حالی بکنیم که تا اون روز صدبار کثیف می شه.. نه خیر.. ایشون تصمیم راسخ گرفتن که روز بهمون خوش بگذره.. پاشیدم رفتیم تو پذیرایی و مشغول گردگیری و جارو کشی که یهو:

ideaideaideaideaideaidea

بهتره دکوراسیونم عوض بکنم.. وجدان  نازنین من سرش رو از خواب هزار ساله اش بلند کرد گفت: نکن بسامه نکنshame on you

ما هم گفتیم بگیر بخواب اگاجون.. بزار به کارمون برسیم.. خلاصه انقدر به طفلی بی اعتنایی کردیم دوباره گرفت خوابید و تنهایی دکوراسیون عوض نمودیم.. البته مت هم قرار بود بیاد ولی بعد از اینکه دکوراسیون رو عوض نمودیم اومد.. و البته اون به سایر اتاقها رسید. انباریمون که گیامت بود رو یه خرده درست کرد.. جای تخت منو عوض کردیم و جارو کشیدیم... ولی کوزتینگ دیگه... کلی الان اتاقم بزرگتر شده و الان موندم جاهای خالی رو چطوری پر بکنم.. خانم والده هم که دید خونه اش تمیز شد..پیش همه عزیز شد پاشد نشست...

اگا جون.. هوای تبریز بارونی و خنک و محشر شده... یه سوپ خامه ای محشر بار گذاشتم.. برم یه نیگا بندازم ته نگیره...

  • این مهمونی روز جمعه هم مصیبتی شده ها.. یادم بندازین تو پست رمزدار تعریف بنمایم...
+نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۳۱ساعت٩:٢٥ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()