رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
خستگی مرد خانه ام...

می دانی عاشق چه هستم؟

 

عاشق اینکه وقتی مرد خانه ام خسته و کلافه و گرمازده از راه می رسد لبخند گرمی روی لبهایم بنشانم و برم استقبالش.. کیفش را از دستش بگیرم.. کت و شلوار و کراواتش را اویزان کنم.. وقتی دارد دوش می گیرد برایش قهوه گرم اماده کنم.. وقتی تن خسته اش را روی مبل می اندازد فنجان قهوه را که تویش شیر ریخته ام (مرد خانه ما عادت داره تو قهوه اش شیر بریزهلبخند) را جلویش بگذارم... مهربانانه دستم را لای موهایش فرو کنم و بگویم: نبینم مرد خانه ام ناراحت باشه.. 

و او از خستگی امروزش برایم بگوید... و من با مهربانی هایم تمام خستگی رو از تنش دربیاورم....

 

 

  • اگا جان... همیشه شعبون یه بارم رمضون... اینهمه مرد خانه واسه ما مایه می زاره... یه بار هم ما جان فشانی می کنیم... باشد که مقبول افتدنیشخند
+نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/٢٤ساعت٩:٥٦ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()