رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
زخم زبون..

که چی مثلا؟؟...

هان؟؟

زن گنده فوق لیسانس مملکت که فقط ارثی که از بابات به خواهر زاده ات رسیده کل فامیل ما رو می ترکونه...

که جنابعالی با تکیه بر برادرهای ر.ز.منده و البته هوش و درایت خودت  معاون فلان جا هستی و الهیییییییی که حقوقت با یه دختر دیپلم که تایپ می کنه برابرهابله

زنگ زدی به من که چی؟؟... سی و هشت سالته خجالت نمی کشی زنگ زدی به من که بله بسامه جون شنیدی که رئیس اموزش و پرورش المان تز دکتراش دزدی بوده و اخراج شده؟؟...

اخه من الان دقیقا به تو چی بگم؟؟ بگم بچه؟.. بگم اسکول؟ بگم پفیوز؟.. بگم چی؟؟ همچین هم با ادا و مثلا طعنه این حرف رو می زنه انگار بنیانگذار المان من بودم... 

با لبخند گفتم فلانی جون اخراج نشده استعفا داده... در ثانی خوب به من چه؟

فلانی: خواستم بگم حواست باشه چه کشوری دوست داری...

یعنی من اگه الان یه مسلسل دستم بگیرم و ابکششون کنم حق دارم..گریه چرا اخه با اعصاب من بازی می کنن...

صد دفعه خواستم دهنم رو باز کنم بگم اگه به اینه که من صد تا از این ادمها رو تو همین شهر خودم دیدم که بی مدرک رئیس یه جایی شده... تو خود دانشگاه ما استادی داشتیم که بعدا متوجه شدیم طرف لیسانس از دانشگاه ناکجااباد داشته و دروغکی گفته بوده من دکترا دارم... اصلا چرا راه دور بریم... مگه همین اقای ک.ر.دان نبود که می گفت دکترا داره از دانشگاه اکسفورد و بعد فوق دیپلم دانشگاه ازادی از اب دراومد... بعدشم عوض اینکه استعفا بده و اینا با سلام و صلوات و تقدیرنامه و گیامت و بیسار بازنشسته اش کردن؟؟....

اونا اخ و پیفن پس اینا چین؟؟ چرا مال خودتون رو نمی بینین؟... چرا همش اونا بدن ما بی عیب و نقص؟...من نمی گم اونا خوب و عالی هستن...منکر این قضیه نمی شم که هر ملتی ایرادی داره ولی دیگه این افراط اندیشی خودمون رو نمی تونم درک کنم....

کصافطططططططط تو مهمونی برگشته پیش همه زده تو برجک منو می گه: خیلی ها می خوان برن خارج فقط به خاطر اینکه روسریشون رو بردارن و ازاد باشن...

اره خوب کاری می کنم.. تو بشین اینجا از یه پارچه سیاه مشکی نون بخور...(با احترام به همه چادری ها و محجبه های وبلاگستان... ولی زور داره برام یکی از این راه نون بخوره)

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٥ساعت۱٢:٠۱ ‎ق.ظتوسط بسامه | نظرات ()