رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
پرخوری افراطی من

یعنی این چند روزه دارم عین چی می خورم...(چه زود رفتم سراصل مطلبنیشخند).. یعنی واقعا از من بعیده... به جان خودم... منی که سر سفره ناهار و شام یه چیزی سرهم بندی می کنم الان سهم بابا و خانم والده رو هم می خورمخوشمزه و صدالبته که بابا خوشحال میشه.... ولی اینم بگم که انقدر تازگی ها گشنه ام میشه که انگار قحطی زده ام... یعنی خدا نکنه یکی منو بیرون در حال لمبوندن ببینه...یعنی اینجوری که این دختره از کدوم قحطی اومده... مال سومالی هاش اینجوری نمی کنن...تازه یه نیسم ساعت بعد از ناهار یا شام یه ضعفی می کنم بیا و ببین... یعنی خودم به خودم شک می کنم... اصلا سیری نمی فهمم که...(الانم دارم پفک می خورم...) یعنی منی که شب سرم رو می زاشتم رو بالش و صبح برمی داشتم اگرم خدای نکرده از تشنگی بیدار می شدم از فرط تنبلی زورم می اومد بلند شم برم اب بخورم الان بلند می شم سالاد درست می کنم و با سس فراوان می خورم...(باز اونهایی که منو می شناسن می دونن من سالادم رو با سس نمی خورم همیشه اب نارنج با روغن زیتون ولی با این معده اگه اب نارنج بخورم که میت میشم خواهر...) در راستای حل این مشکل هم اگه فکر می کنید دکتر می رم نه خیرم... هر شب قبل از خواب یه ظرف سالاد درست می کنم و سس می زنم که نصف شب بیدار شدم دیگه وقتم تلف نشه بابت شستن و خرد کردن سالاد....(اینا رو... فکر کردن من دکتر میرم)..

خلاصه اینکه خوب اینا همش هم عصبیه هم به خاطر اون سرماخوردگیه معده ام ضعیف شده.. حل میشه ولی مشکل اینجاس که بابت این میشینم فکر و خیال می کنم... می دونین گویا مامانم اخراش مرکز سیری مغزش از کار افتاده بوده دیگه سیری نمی فهمیده.. انقدر می خورده که از جلوش برمیداشتن... می ترسم منم طوری بشم که از جلوم بردارن.. خدایا من از دار دنیا همین یه اندام مانکنی رو دارم هااااا.... ازم نگیرش

+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۳٠ساعت۱٠:٤٤ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()