رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
اعتراف

اعتراف می کنم:

وقتی بچه بودم تحت تاثیر داستان شنل قرمزی همش دوست داشتم یه گرگ بیاد مادربزرگ منو بخوره بعد من برم نجاتش بدم....حتی اون مرد هیزم شکن رو از بین همسایه هامون انتخاب کرده بودم........یادم نمیره وقتی بابام گفت نزدیکی های شهرمون گرگ دیده شده انگار بهم دنیا رو داده بودن....دقیقا این شکلینیشخند

 

 

  • سرما خورده ایم.. چون دیگه نتونستیم عطر کاکائو رو استشمام کنیم همه رو فرستادیم تونیشخند
+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢٤ساعت٩:٢٠ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()