رقص تانگو روی فرش قرمز

شاد می رقصم
شانه

می دانی عاشق چه هستم؟؟

 

عاشق اینکه یه شب که دیروقت از مهمانی مفصل دوستمان برمی گردیم و با اون پاهای خسته از کفش پاشنه بلند و لباس تنگ جلوی میز ارایش بشینم تا خستگی ام دربرود... شروع کنم که باز کردن گردنبند و دست بند و گوشواره و از توی ایینه هم به مرد خانه ام نگاه کنم که کراواتش را باز می کند و همراه کت شلوار و پیراهنش داخل کاور می گذارد... بعد بلند شوم و لباس راحتی نباتی ام را که از سفر ایتالیا برایم اورده را از توی کشو بیرون بیاورم.... متوجه شود و بیاید دکمه لباسم را برایم باز کند و زیپش را پایین بکشد...بعد لباس راحتی ام را بپوشم و لباس مهمانی ام را توی کمد بگذارم.. بعد دوباره جلوی ایینه بنشینم تا موهایم را شانه کنم.... مرد خانه ام بیاید و برس را از دستم بگیرد و مشغول شانه کردن موهای شبرنگ شود و من با هر باری که دستش لای موهایم می رود تا اوج اسمان بروم... بعد دستانش را دور کمرم حلقه کند و دماغش را لای موهای بگذارد و ریه هایش را پر کند از عطر موهایم....

 

  • به علت عبور عمو شیلتر چی از بقیه اش معذوریم... وگرنه شما که غریبه نیستیدنیشخند
  • این پست با تمام مخلفات (و صد البته بقیه اشزبان) تقدیم به سارای گلم...
  • اینم از موزیک مربوطه برای تلطیف فضا.... با تشکر از بهار عزیز
+نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۱۸ساعت٢:٥٠ ‎ب.ظتوسط بسامه | نظرات ()